ذبيح الله صفا
1274
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ز روى گرم تو جوشيد خون معنى من * كشيد جد تو اين لعل از رگ كانم تو جان ز دخل بجا مصرع مرا دادى * تو در فصاحت دادى خطاب سحبانم ز دقت تو بمعنى چنان شدم باريك * كه مىتوان بدل مور كرد پنهانم چو زلف سنبل ابيات من پريشان بود * نداشت طرهء شيرازه روى ديوانم چو غنچه ساختى اوراق بادبردهء من * و گرنه خار نمىماند از گلستانم تو مشت مشت گهر چون صدف به من دادى * چو گل تو زر بسپر ريختى بدامانم » « 1 » از آخرين بيتهاى منقول پيداست كه صائب نخستينبار شعرهاى خود را ، كه تا آن هنگام پراگنده بود ، بتشويق ظفر خان احسن گرد آورد ؛ از جانبى ديگر دوستى ميان اين دو گوينده مايهء آن شد كه احسن شيوهء رايج ميان ديگر شاعرانى را كه مىشناخته ، رها كند و به طرز صائب روى آورد و بگويد : طرز ياران پيش احسن بعد ازين مقبول نيست * تازهگوييهاى او از فيض طبع صائب است اين آشنايى صائب با احسن همهء مدت اقامت او را در هند فراگرفت و چون در اوايل عهد شهاب الدين شاهجهان ( جلوس در 1037 ) صوبهدارى كابل بخواجه لشكر خان محول گرديد و ظفر خان از كابل عزم درگاه پادشاه كرد ، صائب را با خود برد و بحضور شاهجهان ، آنگاه كه در برهانپور دكن بود ، معرفى نمود ، و اينكه شبلى نعمان پنداشته كه صائب از ايران به قصد شاهجهان به راه افتاده « و بوسيلهء تجارت و بازرگانى بدهلى آمد و بدربار شاهجهان خود را رسانيد » « 2 » ، درست نيست بلكه تاريخى كه او بوسيلهء ظفر خان به خدمت شاه جهان و خواجه ابو الحسن تربتى معرفى شد و « بمنصب هزارى و خطاب مستعد خانى سرفراز گرديد » « 3 » ، چنان كه در بهارستان سخن مىبينيم ، مصادف بود با دومين سال شاهجهانى ( 1039 ه ) و تا اين زمان بيشتر از چهار سال بود كه صائب از ايران بيرون آمده و در ملازمت ظفر خان بسر مىبرده است .
--> ( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 539 - 541 . ( 2 ) - ترجمهء شعر العجم ، ج 3 ، ص 160 . ( 3 ) - بهارستان سخن ، ص 542 .